عطا ملك جوينى

661

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

ناريخته بماند تا چون كبوتران حرم يك روزى در آسايش و آرامش روزگار گذرانند . و وحشيّات پرنده و چرنده خاكى و آبى از قصد حاسدان و تير صيّادان فراغتى يابند و به مراد در رياض « 1 » امن پروبالى زنند ، خلالك الجوّ فبيضى و اصفرى * و نقّرى ما شئت ان تنقّرى قد رحل الصّيّاد عنك فأبشرى « 2 » چون حيوانات هريك از دولت روزافزون استفادتى تمام يافتند جمادات نيز كه هم آفريدهء بارى « 3 » عزّ اسمه‌اند و در هر ذره‌اى از ذرّات آفرينش او حكمتى بدان متعلّق است سُبْحانَكَ ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا « 4 » به حكم آنك وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ « 5 » ازين رحمت محروم نشوند . دماغ زمين را به زحمت ميخ و تحفير « 6 » صداع « 7 » نرسانند و روان آب را به استعمال نجاسات ملوّث نگردانند . » سبحان اللّه وجودى كه حقّ تعالى آن را منبع مرحمت و مجمع معدلت سازد تا به حدّى كه امثال خيرات او بر آنچ اسم شىء بر آن واقع بود از حيوانات غير عقلا و جمادات فايض گرداند . اگر صاحب بصيرت بر سبيل استدلال درين دقايق تأمّلى كند و شرايط آن به‌جاى آرد و از روى معنى درين احوال كه به مرور شهور و احوال نقش آن بر چهرهء روزگار باقى خواهد ماند تأنّقى و تدبّرى واجب داند معلوم و مقرّر شود كه حسن التفات خاطر همايونش به اصلاح حال ضعفا و درويشان و فرط اهتمام او به نشر عدل و رأفت عامّ در ميان خاصّ و عامّ تا به چه غايت و چند مثابت « 8 » باشد . ايزد - جلّ جلاله - سال‌هاى نامتناهى از ملك و پادشاهى او را تمتّع و برخوردارى دهاد . اين روز برين شيوه به شب رسانيدند و شب‌هنگام هركس با مقام رفتند . تا روز ديگر كه سپاه سياه‌پوش شب از طلايع تباشير « 9 » صباح روز پشت به هزيمت داد و خسرو

--> ( 1 ) - رياض : مرغزارها ، جمع روضه . ( 2 ) - خلالك . . . فضا براى تو باز شد ، تخم بگذار و آواز بخوان و هرچه را خواهى نوك بزن . / به درستى كه صياد از پيش تو رفته است ، شاد باش . ( از جمله ابيات منسوب به « طرفة بن العبد » يا « كليب بن ربيعة الثعلبي . ) . ( 3 ) - بارى : آفريننده ، يعنى خداوند . ( 4 ) - سبحانك . . . خدايا تو پاك و منزّهى ، اين [ زمين و آسمان ] را بيهوده نيافريده‌اى ( سورهء آل عمران ، 3 / 191 ) . ( 5 ) - و ان . . . هيچ‌چيز نيست مگر آنكه به حمد خداى تسبيح گوى است . ( سورهء اسرا 17 / 44 ) . ( 6 ) - تحفير : حفر كردن . بر وزن تفعيل و استعمال آن بسيار نادر است . ( 7 ) - صداع : درد سر . ( 8 ) - مثابت : مانند و شبيه ، حدّ و مقدار . معنى اخير در اينجا ملحوظ نظر است . ( 9 ) - تباشير : روشنايى اوّل صبح ، مژده .